خرید بک لینک
من اون تپش قلبی که قبل از دیدنت میگرفتم رو به دنیا نمیدم.چه فایده ای داره جای خالیمو حس کنی اما سراغم رو نگیری، چه فایده ای داره بین وسایلت باشم اما مهم ترینش نباشم؟! ولی من امسال من همش منتظر بودممنتظر یه زنگ، یه پیام، یه اتفاق خوب!دوست دارم اندازه تموم ثانیه‌هایی که باید کنار هم می‌بودیم و نبودیم، اندازه همه وقتایی که دلم واست تنگ میشد و کنارت نبودم،‌ نبودی که تو بغلم بگیرمت، دوست دارم اندازه همه‌ی این دوری‌ها.دلتنگی طولانی آدمو عوض میکنه، بی حوصله و بدخلق و حواس پرت میکنه، یهو به خودت میای مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتمیس رضوانی تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 17:24

گاهی وقت ها بهت فکر میکنم ،اینه که میام یه سر به این وبلاگ میزنم، گوش میدم....... .از من که گذشت ، ولی....ولی....میگن آدم ها وقتی که به هم میرسن عشق دیگه بی معنی میشه ...میگن همه عشق هایی که برای خودشون سری هستن توی سر ها از نرسیدن بوده...شاید همینه که توی چهل و دو سه سالگی هموقتی که اسمت میادتوی کوچه ، توی خیابون،و هرجابی اختیار چشمام گرد میشه و سرم میچرخهکه ببینم کی اسم تو رو صدا کرد و مخاطبش کیه،همینهتو اینستا میچرخیدم دیدم یه پیرمردی توی بستر بیماری تو بیمارستانهیهو یه پیرزن اومد پیشش که توادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتمیس رضوانی تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 17:24

در قلبم،کسی را پنهان کرده ام،که شنیدن صدایش،

نگاه کردن و راه رفتنش را خیلی دوست دارم.عشق جانم.

تو شیرین ترین ممنوعه جهان هستی

درست است که مالک قلبت نیستم...

اما به جای همه رهگذر ها و همه آدم ها...

دوستت دارم

تولدت مبارک

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم شهریور ۱۴۰۱ ساعت 21:45 توسط ............  | 

برچسب: نویسنده: آرتمیس رضوانی تاريخ: پنجشنبه 6 بهمن 1401 ساعت: 16:48

Artık seninle duramam Bu akşam çıkar giderim Hesabım kalsın mahşere Elimi yıkar giderim ندای کیست نا نداردجان میکند با غلغل خونواژهها پخش میشود روی چهرهای زیباندای چیستگلویش دریدهاندزل میزند توی چشمهای ماندای کیست به خاک و خونش کشیدهاندسرد میکنند خون گرمش میان جنازههانگاه کیستعجیب در عجب مانده خیره توی چشمهای ما؟ندای زندگی بود شد مرگ ناگهان آمد از کجا؟ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتمیس رضوانی تاريخ: جمعه 3 تير 1401 ساعت: 4:00

shim di bil mam hangi yaban ildasin

le le ildasin

?motlo moson? ozgon moson?nilarsin

le le lele nilarsin

برچسب: نویسنده: آرتمیس رضوانی تاريخ: پنجشنبه 24 بهمن 1398 ساعت: 6:16

نیمکت کهنه باغ
خاطرات دورش را
در اولین بارش زمستانی
از ذهن پاک کرده است
خاطره شعرهایی را که هرگز نسروده بودم
خاطره آوازهایی را که
هرگز نخوانده بودی

برچسب: نویسنده: آرتمیس رضوانی تاريخ: پنجشنبه 24 بهمن 1398 ساعت: 6:16

روز تولدت بهانه ای شد تا بهترین شاد باشهایم را تقدیم حضورت کنم

دلت شاد و روزگارت بهاری باد

گل زیبای زندگیم

اگر برای دنیا یکی باشی برای من تمام دنیائی

عزیزم تولدت مبارک

برچسب: نویسنده: آرتمیس رضوانی تاريخ: پنجشنبه 24 بهمن 1398 ساعت: 6:16

خدا کادو تولدمو دیشب بهم داد

روانی شده بودم کلا....

تو خوابم بودی

یوهو در زدی از پله ها اومدی بالا

وای که چقدر دورت چرخیدم

چقدر سر پا

دستا و بازو هات رو بوسیدم

و صورت ماهتو....

چقدر بغلت کردم

همون بوی مخصوص خودت

همون لبخند و ذوق کردن نازت

لعنت به صبح بعد از 13 فروردین.

...

یه ذره برام پیدا شو دارم دق میکنم

برچسب: نویسنده: آرتمیس رضوانی تاريخ: پنجشنبه 11 بهمن 1397 ساعت: 0:28

کجای زندگی می تو که من میگردم و نیسی.... تو هر جا رو بگی گشتم که شاید باز پیدا شی.... به عشقت زنده موندم کاش.... هنوزم عاشقم باشی.... ------------------------------------------------------------------ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتمیس رضوانی تاريخ: پنجشنبه 11 بهمن 1397 ساعت: 0:28

هوا سرده تو این روزا یه روزی هست پر است تنهایی و درده پر از درده هوا سرده بازم هوا سرده شده چه زود گذشت .. من ... تو ... یه خیابون... -------------------------------------------------------- یادت هسادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتمیس رضوانی تاريخ: پنجشنبه 11 بهمن 1397 ساعت: 0:28

کجا باید برم

که تو هر ثانیه م تو رو اونجا نبینم....

کجا باید برم

که بازم تا ابد

به پای تو نشینم.......

قراره بعد تو چه روزایی رو من تو تنهایی ببینم....

دیگه هر جا برم

چه فرقی میکنه

از عشق تو همینم.....

کجا باید برم

یه دنیا خاطرت تو رو یادم نیاره.....

کجا باید برم....

که یک شب فکر تو منو راحت بزاره.....

چه کردم با خودم

که مرگ و زندگی برام فرقی نداره.....

برچسب: نویسنده: آرتمیس رضوانی تاريخ: پنجشنبه 11 بهمن 1397 ساعت: 0:28

همیشه به قداست چشمهای تو ایمان دارم چه کسی چشمهای تو را رنگ کرده است

چه وقت دیگر گیتی تواند چون تویی خلق کند؟فرشته ای فقط در قالب یک انسان

فقط ساده می توانم بگویم تولدت مبارک

سه شاخه گل رز

برچسب: نویسنده: آرتمیس رضوانی تاريخ: پنجشنبه 11 بهمن 1397 ساعت: 0:28

قبل از اینکه یک بار دیگر تو را ببینم به جاده عاشقان میروم... از آسمان آبی پارچه ای پر از ابر های پنبه ی برایت میخرم. پارچه را به باران میدهم تا برایم بدوزد. که به عنوان لباس به تو هدیه کنم از ماه برادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتمیس رضوانی تاريخ: پنجشنبه 11 بهمن 1397 ساعت: 0:28

می دانم
در نهایت من و تنهایی
باهم خواهیم ماند
او سیگارش خاموش خواهد شد و
من نیز برای همیشه
خواهم خوابید

برچسب: نویسنده: آرتمیس رضوانی تاريخ: پنجشنبه 11 بهمن 1397 ساعت: 0:28

پاییز..

پاییزی که شناسنامه ام شد

و حکمم را جاری کرد

که با زردی اش زردتر شوم

با سردی اش سرد تر

با صدای خرد شدن برگ هایش خرد شوم

و با بارانش ببارم..

و بهانه ای باشد

که هر سال عکس هایت را از دیوار ذهنم

پایین بکشم

و با دستمال خاطرات و اشکهایم

دستی بر سرو رویشان بکشم

..

و بگویم

"پاییزت مبارک همدم شبانه پاییز های من"

برچسب: نویسنده: آرتمیس رضوانی تاريخ: پنجشنبه 11 بهمن 1397 ساعت: 0:28

صفحه بندی